شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
از وقتی ntfs کردم هر وقت stand by میکنم
تغییر زبان
نشان لیاقت عشق
فرمانروایی که می کوشید مرزهای جنوبی کشورش را گشترش دهد،با مقاومت های سرداری محلی مواجه شد و مزاحمت های سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا برانگیخت.بناربراین تعداد زیادی سرباز را مأمور دستگیری سردار کرد.عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا در آمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تأثیر قرار گرفت و از او پرسید:ای سردار،اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم،چه می کنی؟
سردار پاسخ داد:ای فرمانروا،اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید:و اگر از جان همسرت در گذرم،آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت:آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه فقط سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت:راستش را بخواهی،من به هیچ چیزی توجه نکردم.
سردار با تعجب پرسید:پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:همه حواسم به تو بود.به چهری مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند
